تبليغاتX
کهنه کتاب
کهنه کتاب

دلنوشته و عکس

 

 

ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

ای تو شور آبشاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی! 

ای شراب آسمانی، ای طلوع مهربانی

با تو شد خورشید خندان، خوش رسیدی، خوش رسیدی! 

ای که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم

ای شفای درد پنهان، خوش رسیدی، خوش رسیدی! 

آمدی چون ماه تازه، تیغ بر کف، خنده بر لب

آمدی ای عید قربان! خوش رسیدی، خوش رسیدی! 

آمدی چون سیلْ جوشان ، بی‌خبر، ناگه، خروشان

تا کنی این خانه ویران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

خانه‌ی عقل زبون را، عقل سرد تیره‌گون را

کرده‌ای با خاک یکسان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

شعر می‌جوشد ز من، پیوسته هر شب، هر سحرگه

از تو شد این چشمه جوشان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

 

نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

 

عید قربان

 

گوشت قربونی عشقم

پاره های دلمه

که همه حرف الفباست

همه شو یکجا میدم تو

گوشت قربونی حلاله

عشق شیرین فقط یاره

دیدنت٬ بوییدنت٬ بوسیدنت

حتی تو خواب یه آرزوی محاله.


نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 18:33 توسط شیرین| |

 

میشه بارون شد و بارید٬ رو سرو روت

همه جاتو خیس و تر کرد

میشه بارید تا ته کوچهء عشقی

همه جا رو خیس و تر کرد

میشه بارید٬ به دل سنگی کوهی و اثر کرد

میشه آبشار شد و از کوهی گذر کرد

میشه رودی شد و تا دریا سفر کرد

میشه موجی شد و از دریا گذر کرد

میشه چاهی شدو با آب زلالی

تا ته دل زمین رفت و اثر کرد

میشه عشق تو شد تا خدا سفر کرد

میشه با راز نگاهی ٬ با دو تا چشم سیاهی

حس معتادی رو دزدید٬

تا پیش ابرا سفر کرد

رفت واون بالا گذر کرد

واسهء دادن عششششششششششششششششق

به آدمکهاش٬

خدا رو بوسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

بغل کرد

میشه با خلوت خوابی خوابید وخواب تو رو دید

یه دمی با تو بسر کرد

تا پیش خدا سفر کرد

اگه که رویا تو باشی

تا ته دل فلک میشه رفت و سفر کرد

میشه امشب به زمین و به زمان عاشقی آموخت

میشه تنها با یه بیت شعر

دل دنیایی رو لرزوند

میشه از دنیا گذشت جزء از نگاهت

واسه بیماری شیرین

فرهاد قدیمی رو باید خبر کرد

از زمان میشه گذر کرد

به قدیما یه سری زد

میشه مکتب خونهء نابی راه انداخت(کهنه کتاب)

همه رو سر مشق عشق داد

میشه عاشقهای ناب و

همه دلهای خراب و

پاهای به گل نشسته

همه دلهای شکسته

آورد و اینجا تو مکتبم دوا کرد

میشه دنیایی وفا کرد

آدمهای بیوفا رو آوردو این جا دوا کرد

میشه پاییزی شد و رفت

توی گلدون ٬توی باغچه٬ توی کوچه٬

تو خیابون٬ توی جنگل٬ ته دره٬ رو نوک کوه٬ لب جاده٬

برگها رو رفت ٬ رنگارنگ کرد

اگه تو معجزه باشی٬ واسه شفای مریضها٬

با دستهای ناب عیسی٬

میشه با بارون اشکهام٬

پاهای  عیسی رو تر کرد٬

تا پیش خدا سفر کرد

واسهء یک نون جو٬ با کاسه ای شیر

میشه یاد علی افتاد

بچه های بی کس و رفت و بغل کرد

میخوام امشب دنیا رو بغل کنم

همه غمهای زمین و بذارم تو کندوها عسل کنم

بچه های بی کس و برم و بغل کنم

تو دل خاکی این زمین برم بشینم و اثر کنم.

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:36 توسط شیرین| |

 

میخوام امشب سینمو پاره کنم

تا دلم پر بزنه

بره بالا رو چنارو٬ به خدا سر بزنه

میخوام امشب سینمو پاره کنم

دلمو در بیارم٬  تیکه تیکش بکنم

سی و دو تیکش بکنم

تا بشه همه حرفهای الفبا

بنویسم با پارهء دل٬ شعر نابی

بدم اونو خوشنویسی ٬ بنویسه

اون نه  با قیر

با مرکب های رنگی

باخط ناب قشنگی

برم و قابش بگیرم

بدمش تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

اونیکه اومدو خوابمو دزدید

حالو احوالمو دزدید

دلمو بررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررد

همه احساسمووووووووووووووووووووووووووووووووو

دزدید

اونیکه با بوی  دستاش٬ میشه مست شد

تا پیش خدا رسید

میشه با برق نگاش

مرد و رفت٬ تا ته انتها رسییییییییییییییییییییییییییییییید

میشه عشقی شدو رفت و تو دل فولادی مردی اثر کرد

رفت و تو دلش گذر کرد

تو شهر دلش میشه

بی ویزا رفت و سفر کرد

میشه رفت تو دلشو درکوچه پس کوچه های خاکی و

باران خوردهء دل٬ تا آخر عمر نشست کرد

میشه رفت توی خیالش

خلوتش رو ٬ دست بسر کرد

غمهاشو ٬ بردو بدرکرد

طعم تلخ روزگارش رو میشه رفت و عسل کرد

اونو دیونه بعد هم ٬ ازراه بدر کرد

میشه بچه ای شدو رفت٬

اونو بویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

اونو بوسیییییییییییییییییییییییییییییییییدو بغل کرد

اونو فرهاد٬ اونو مجنون ٬ کردو بردو٬ در بدر کرد

میشه عشق تو شد٬ تا خدا سفر کرد.

ادامهء شعر در پست بعدی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 1:26 توسط شیرین| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت